محمد ابراهيم آيتى

154

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

به روايت يعقوبى : افراد قريش قصد كشتن رسول خدا كردند و تصميم آنان قطعى شد و خبر به أبو طالب رسيد : پس گفت : و اللّه لن يصلوا إليك بجمعهم * حتّى أوسّد فى التراب دفينا و دعوتنى و زعمت أنّك ناصح * و لقد صدقت و كنت ثمّ أمينا و عرضت دينا قد علمت بأنّه * من خير أديان البريّة دينا « به خدا قسم : تا روزى كه مرا به خاك نسپرده‌اند هرگز گروه قريش بر تو دست نخواهند يافت . به منظور خيرخواهى و هدايت مرا دعوت كردى ، و بىشك راست گفتى و در دعوت خويش امانت داشتى ، دينى را عرضه كردى كه آن را از بهترين اديان مردم دانسته‌ام » . چون قريش دانستند كه نمىتوانند رسول خدا را بكشند ، و يقين كردند كه أبو طالب او را تسليم نخواهد كرد ، و أشعار أبو طالب به گوش آنها رسيد ، نامهء مهر گسل ستمگرانه را نوشتند كه با احدى از « بنى هاشم » خريدوفروش و ازدواج و دادوستد نكنند مگر آن كه محمّد را تسليم كنند تا او را بكشند ، و بر اين مضمون هم پيمان و هم عهد شدند ، و هشتاد مهر [ 1 ] بر آن زدند [ 2 ] و فقط « مطعم بن عدىّ بن نوفل بن مطّلب بن عبد مناف » در اين كار شركت نكرد . چون كار قريش به انجام رسيد ، « بنى هاشم » و « بنى مطّلب بن عبد مناف » به « أبو طالب » پيوستند و همگى جز « أبو لهب بن عبد المطّلب » كه با قريش همكارى داشت ، همراه وى در « شعب أبى طالب » [ 3 ] درآمدند ، اين امر شش سال پس از بعثت

--> [ 1 ] - اعلام الورى ، ص 60 : چهل مهر . امتاع الاسماع ، ص 25 : سه مهر . [ 2 ] - ر . ك : ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 388 - 389 . [ 3 ] - يعقوبى : « شعب بنى هاشم » ( ج 2 ، ص 31 چاپ بيروت 1379 ه . م . )